پنل کاربری

من باور دارم ۵

5٫0 rating based on 1,234 ratings
ترجمه کتاب من باور دارم جول اوستین
۵
(۲)

من باور دارم ۵

من باور دارم که شکرگزار خدایی هستم که در زندگی من است و او برای من کافی است. من مردم، فرصت­ها و بزرگی خداوند را دست کم نمی­‌گیرم. من به چیزی که درست است نگاه می­‌کنم نه چیزی که اشتباه است. از او سپاس گزارم بابت چیزهایی که دارم و از بابت چیزهایی که ندارم گله­‌مند نیستم. من هرروز زندگی­ام را هدیه­ای از سمت می­بینم. قلب من از ستایش و حق‌­شناسی خوبی‌هایش پر شده است. این باور من است.

هر موقع با افرادی صحبت می­‌کنم که تجربه تهدیدهای زندگی را داشته­‌اند، هر چیزی، از مریضی و تصادف گرفته تا چالش­‌های دیگر، بدون احساس شکست آنها طوری درباره­‌شان صحبت می­‌کردند که از بابت آن اتفاقات متشکر بودند. آنها یک لحظه­ هم ناامید نمی‌­شوند. آنها هرروز از زندگی­‌شان را هدیه­‌ای از سمت خداوند می­‌بینند.

ما باید این را درک کنیم که زندگی می­‌تواند لحظه‌­ای از بین برود. هیچ تضمینی وجود ندارد که سال دیگر در این لحظه زنده باشیم. یاد بگیرید هر روز از زندگی‌تان کمال استفاده را ببرید. شکایت نکنید. روی چیزی که اشتباه است تمرکز نکنید. بابت هر فرصت و هر تجربه‌­ای که هر روز دارید سپاس­گزار باشید.

ممکن است اوضاع بی­‌نقص نباشد. ممکن است دردی عمیق داشته باشید. ممکن است در بدبختی باشید. اما در قلمرو بزرگی از چیزهای زندگی‌­تان ممکن است یک مشکل بدتر وجود داشته باشد. و واقعا باید طوری زندگی کنید انگار که روز آخر عمرتان است.

من شنیده‌­ام کسی می‌­گوید : اگر فقط یک ساعت از عمرتان باقی مانده بود، به چه کسی زنگ می­زدید؟ چه چیزی می­‌گفتید؟و منتظر چه چیزی هستید؟ چیزی که خداوند از قبل به شما داده است را دست کم نگیرید.

شاید الان متوجه­‌اش نشوید اما ما در روزگار خوبی زندگی می­‌کنیم. من فهمیده‌­ام ۲۰ یا ۳۰ سال دیگر به عقب نگاه خواهید کرد و خواهید گفت: آن روزها چه روزهای خوشی بودند. به یاد می‌­آورم که جول چ­قدر جوان بود. به یاد می­‌آورم که برادرش پال، حداقل مویی داشت! این چیزها خاطرات خوب هستند.

قبلا با مرد جوانی بسکتبال بازی می‌­کردم، یک ورزشکار قوی، کسی که با یکی از چشم‌­هایش مشکل داشت. او پیش دکترش رفت و دکتر به او گفت یک غده­‌ی سرطانی بینایی او را تهدید می­‌کند.

همان طور که می­‌توانید تصور کنید او نابود شد. نمی‌­توانست باور کند.بعد او به اتاق عمل رفت و دکترش نتوانست غده سرطانی‌­ای پیدا کند. بجایش او یک نوع قارچ غیرمعمول پیدا کرد که می­‌توانستند جدایش کنند. بینایی او نجات یافته بود. دوست من که بهوش آمد، گفت این بهترین روز عمرش بوده است.

درباره­‌اش فکر کنید. آن فقط در لاتاری برنده نشد، او فقط یک پیشرفت بزرگ کسب نکرد. او فقط یک خانه جدید نخرید. او به آسانی دریافت که قادر به انجام هرکاری است.

او به من گفت: جول از این بعد که صبح­‌ها از خواب بلند می‌­شوم، از قصد به اطراف نگاه می­‌کنم. به فرزندانم نگاه می­‌کنم. بیرون می­‌روم بالا نگاه می­‌کنم، به برگ­ها. وقت می­‌گذارم و بلوط هارا می­‌چینم و فقط نگاهشان می­‌کنم.

بخاطر این که او تقریبا داشت بینایی‌اش را از دست می‌­داد، چیزهایی که الان می­‌بیند، برایش معنایی کامل متفاوت دارد. حالا او سپاس­­گزار­تر از هر وقت دیگری است.

منبع: کتاب من باور دارم – جول اوستین

 مترجم: زهرا سادات هاشمی

کلیک کنید و مطالب این صفحه را هم بخوانید!

آیا این مطلب مفید بود؟

برای امتیاز دادن، روی ستاره سمت چپ کلیک کنید!

دیدگاهتان را بنویسید

You have to agree to the comment policy.