پنل کاربری

من باور دارم ۳

5٫0 rating based on 1,234 ratings
ترجمه کتاب من باور دارم جول اوستین
۵
(۳)

من باور دارم ۳

من باور دارم رحمتی دارم که امروز به آن نیاز دارم. من سرشار از نیرو هستم؛ قدرت و عزم و اراده قوی. با هر چیزی که روبه رو شوم برام سخت نخواهد بود. من بر هر مانعی چیره می‌شوم، حتی از چالش ها و از همه مشکلات می­گذرم و بهتر از قبل می‌­شوم. این باور من است.

وقتی مردم قوم یهود در بیابان بودند، رو به رویشان سرزمین موعود بود. خداوند هر روز صبح به آنها ترنجبین می‌­داد تا بخورند. ترنجبین ها روی زمین بودند. اما خدا به آنها آموخت که چطور جمع­شان کنند و فقط برای یک روز آنها را ذخیره کنند. در واقع، اگر آنها طوری جمع­‌آوری می‌کردند که چیزی از آنها باقی نماند، آنها نابود می‌­شدند. در همین حال خدا هرسال، هر ماه یک بار به­ ما رحمت نمی‌­دهد! یعنی خداوند هر ۲۴ ساعت برای­مان رحمتی تازه دارد.

شما چطور می­‌توانید از پس فصل کاری که کند می­‌گذرد بر بیایید؟ یک بار در طول عمر.

چطور می‌­توانید بچه‌­ای سرسخت را بزرگ کنید؟ یک بار در طول عمر.

من شنیده­‌ام “کاری تن بوم” چیزی جالب درباره­‌ی این موضوع می­‌گوید. زمان جنگ جهانی دوم، او و خانواده هلندی­‌اش یهودی­‌هایی را از دست نازی‌­ها قایم کردند و جان تعداد زیادی را نجات دادند. در نهایت او را دستگیر کردند و زندانی‌‌اش کردند. در کمپین‌های مراقبتی، او شاهد انواع کشتارهای بی­‌رحمانه بود. او حتی شاهد مرگ والدین و خواهر خویش بود. با وجود چند حادثه غیرمعمول، کاری به صورت تصادفی رهایی پید اکرد و زندگی­‌اش به او بخشیده شد. با وجود بغض‌­ها و دیدن کشتن­‌های بی­‌معنی، او هیچ وقت اوقاتش تلخ نشد، او حتی مردی که خانواده اش را کشت نیز بخشید.

شخصی از او پرسید که چطور توانستی همچون کاری انجام دهی، آن هم با وجود آن روزهای تاریک و وحشتناک، او گفت زمانی که کودک بود، پدرش با قطار او را دور اروپا می­‌چرخاند. پدرش همیشه چند هفته قبل بلیط­ها را می‌خرید. اما پدرش هیچ وقت بلیطش را به او نمی‌داد تا زمانی که درست رو به روی قطار باشند. البته کاری دختر کوچکی بود و پدرش این را در نظر می­‌گرفت که ممکن است بلیطش را گم کند. ولی هر موقع چراغ قطار را می­‌دید که وارد تونل می­‌شود، به دست دختر کوچکش بلیط را می­‌داد و باهم وارد قطار می­‌شدند.

کاری به کسی که درباره بخشایش سوال کرده بود پاسخ می‌دهد: دلیلی که نمی‌توانید درک کنید که چرا من آن مردی که خانواده‌­ام را کشت بخشیدم این است که چرا تنوانستم از اوقات تلخی و نفرت پر شوم، بخاطر این است که مانند پدرم و بلیط­های قطارمان، تا زمانی که تلاش نکنیم خدا لطف مورد نیاز ما را نمی‌‌دهد.  اما اگر در چیزی را طی کردید که من کردم، به شما اطمینان می‌دهم که رحمت خدا برای شما و کمک به شما محیا خواهد شد و خدا به شما کمک می‌کند تا از دره‌­های تاریک گذر کنید و سرتان را بالا بگیرید و قلب­تان پر شده از عشق باشد.

شاید الان ندانید چطور می‌­توانید بر موانع غلبه شوید، به رویای­تان برسید یا کسی را ببخشید که به شما صدمه زده است، اما درک خواهید کرد که وقتی به آنجا می­‌رسید، خدا به دستتان بلیط می­‌دهد.

حالا وقتی شما به دره­‌ی تاریکی پرت می­‌شوید، فصلی سخت، مریضی و… نگرانش نباشید. خداوند به شما کمک خواهد کرد. او به شما رحمت، قدرت، عزت و بخشش می‌­دهد برای چیزی که می­‌خواهید انجام دهید.

 

منبع: کتاب من باور دارم – جول اوستین

 مترجم: زهرا سادات هاشمی

کلیک کنید و مطالب این صفحه را هم بخوانید!

آیا این مطلب مفید بود؟

برای امتیاز دادن، روی ستاره سمت چپ کلیک کنید!

دیدگاهتان را بنویسید

You have to agree to the comment policy.